اميرالمؤمنين علي(ع) نقل ميكند: رسول خدا(ص) گروهي را براي انجام مأموريت
جنگي عازم منطقهاي كرد هنگامي كه آن گروه بازگشتند فرمود: آفرين بر گروهي
كه جهاد اصغر را انجام دادند اما جهاد اكبرشان همچنان باقي است. پرسيدند:
يا رسولالله! جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد اكبر جهاد با نفس است. آنگاه
ادامه داد: بهترين جهاد آن است كه انسان با نفس خود كه در درونش است
مبارزه كند.
نكته:
پيامبر(ص)
در اين حكايت درباره واقعيتي سخن ميگويد كه بسياري از مردم از آن غافلند
و آن اينكه نفس انسان، منطقه خطر است و اصلاح و پاك ساختن آن، مهمترين و
بزرگترين جهاد محسوب ميشود. البته ممكن است عدهاي با شگفتي بپرسند آيا
جهادي بزرگتر از جنگيدن در ميدان جنگ وجود دارد كه در آن بدنها تكه تكه
ميشود، سرها از بدنها جدا ميشوند و انسان جان شيرين خود را از دست
ميدهد و چه جهادي بالاتر از اين؟
درست است كه جنگيدن در ميدان جنگ
سخت است و خطر از هر طرف وجود آدمي را تهديد ميكند و هر آن ممكن است او
جان خود را از دست دهد اما با همه اينها جهاد با نفس از آن هم بزرگتر و
سختتر است، زيرا هيچ كس در اين ترديد ندارد كه شناختن دشمن و بر حذر شدن
از او و سپس جنگيدن با او، چيزي نيست كه نياز به تلاش و كوشش زياد داشته
باشد چون نظرات و مواضع و اقدامات او بازگوكننده ميزان خصومت وي خواهد
بود، و اگر او به طور علني در صف مقابل ما بايستد كاملاً معلوم خواهد شدكه
او دشمن ماست اما نفس از سرسختترين دشمنان انسان است كه در ميان انبوه
شهوتها و تمايلات پنهان است، از اين رو شناسايي آن به اين آساني نيست چون
نفس گاهي در پوشش فريبنده جلوهگري ميكند و انسان در آن صورت نميتواند
خوب و بد، حق و باطل، حلال و حرام را از هم تشخيص دهد و لذا ممكن است به
راه باطل برود و فكر كند كه در راه حق قدم برميدارد، يا شايد مرتكب كاري
حرام شود ولي خود گمان كند همچنان كارش حلال است و چه بسا كار زشتي انجام
دهد و تصور نمايد كار خوب انجام ميدهد.
براين اساس بسياري از
انسانها نميتوانند تمايلات و خواستههاي دروني و نفساني خود را تحت
سيطره عقل و اراده خويش درآورند و در نتيجه اسير نفس خود ميگردند چون
نتوانستهاند دشمن خود را به درستي بشناسند.
از سوي ديگر مبارزه و
جهاد با دشمن ظاهري، هرچقدر هم بزرگ باشد، محدود به ميدان نبرد و زمان جنگ
است، اما جهاد با نفس هيچ مرز جغرافيايي و زمان و مكان خاصي نميشناسد و
اين نوع جهاد، حركتي مستمر به درازاي عمر انسان است. براين اساس ميتوان
گفت كه انسان شايد بتواند كشتي جنگ و كارزار را بر خود آسان كند چون از
قبل ميداند كه اين جنگيدن بالاخره روزي تمام خواهد شد اما مبارزه با نفس
آن هم به طور مداوم و در تمام طول عمر و تحمل سختيهاي اين راه، به اين
آساني ممكن نيست. به صراحت بايد گفت كه اگر جهاد با نفس و دشمن دروني
نباشد جهاد و مبازه با دشمن بيروني ارزش چنداني نخواهد داشت، چون جهاد با
نفس است كه جهاد با دشمن ظاهري را از هرگونه انحراف و فريبكاري مصون نگه
ميدارد. براي اينكه اولويت و برتري جهاد با نفس بهانه عدهاي براي فرار
از ميدان جنگ و شانه خالي كردن از مسؤوليت مبارزه نظامي نباشد، بايد گفت
جهاد با نفس منحصر به يك دوره خاص يا محدود به مكان بخصوصي نيست و در هر
لحظه و ساعت از عمر بايد اين جهاد را انجام داد و انسان ميتواند به هنگام
جنگ در ميدان نبرد و يا در حال عبادت در محراب نيز با نفس خود جهاد كند.
كوتاه
سخن آنكه اگر ميخواهيم به برترين و بزرگترين جهاد دست يابيم نبايد
هيچگاه از جهاد با نفس غفلت كنيم و چنانكه روشن است مقصود از جهاد با نفس
مبارزه با تمام تمايلات و خواستههاي دروني است كه بر خلاف دستورات خداوند
بوده و آدمي را به سوي رذالت و پستي و گمراهي سوق ميدهد و به عبارت ديگر
هر تمايل و تصميم و خواستهاي كه انسان را از راه راست بدور كند هواي نفس
بوده و بايد با آن مبارزه كرد و اين همان جهاد با نفس است.
سلامی سبز به زندگی ، به دلهای عاشقی که همیشه لبریز از وجود پاک و مقدس خداست
دلهایتان را آب و جارو کنید و مهمانی عظیمی برپا سازید
خانه دلتان را پاکتر و زیباتر از همیشه کنید چون در این مهمانی ، همه به این پاکی احتیاج دارند
هر
روز دل خود را آب و جارو کن ؛ با یاد خدا ، یاد خوبیها و تذکر به خود که
:«در دل من ، در وجود من ، فقط جای خوبی و مهر و پاکی است و بدی و سیاهی و
کینه و دروغ و ... ، جایی در آن ندارد»
با عمل به این نکته و
تذکر ، بعد از گذشت مدت کمی ، متوجه میشوی که همه صفات بد و غم و اندوه ،
از وجودت رخت بسته و رفته است . رفته به جایی که خریدار داشته باشد چون او
نمیتواند با زیبایی و شکوه و لطافت کنار بیاید.
وجود تو ، سرشار از عشق و محبت الهی است .
تو ، از پاکترین انسانهای زمینی. همیشه مهر میرسانی و همه از بودن در کنار انسانی پاک ، لذت میبرند.
اگر دل انسان پاک شد ، فکر و اندیشه و اهداف او نیز پاک میگردد و لیاقت رسیدن به موفقیتها و کمال را پیدا میکند.
اگر
انسان لیاقت پیدا کرد ، موفقیتها بسوی او روانه میگردد و در اختیارش قرار
میگیرد . پاکی ، چون آهنربایی عمل میکند و خوبیها و زیباییها را سمت خود
میکشد.
پاک و زیبا باشید ، دل خود را از خوبیها سرشار کنید و به خواسته های خود ، دست یابید...

انسانها گاهی اوقات در شرایطی قرار میگیرند ، یا زیر باران افکارشان تصمیماتی میگیرند که آن تصمیمات ، میتواند بمبی برای تغییر سرنوشتشان باشد ........
رهگذری ، از جایی عبور میکرد . دو کودک در آنجا مشغول بازی بودند . مرد رهگذر آنجا ایستاد و آنها را تماشا کرد . بازیشان خیلی جذاب و دیدنی بود . از سر و کول هم بالا می رفتند و در نهایت شادی خنده سر می دادند . قهقهه های بلند آنها هر کسی را به خنده وا می داشت . مرد باز هم به نگاه کردن ادامه می داد . ناگهان در میان بازی دعوایشان شد . رهگذر خواست جدایشان کند که پیری ، جلو او را گرفت و گفت : نه ! صبر کن ! آنها کودک هستند . هیچ کینه و بغضی بینشان باقی نمی ماند . بهترین کار این است که باز هم نگاهشان کنی .چنین موجودات پاک و دوست داشتنی به هم آسیبی نمی رسانند . مرد رهگذر لحظه ای به فکر فرو رفت و به حقیقت سخنان پیر ، پی برد .
همه انسانها زمانی کودک بوده اند . موجوداتی پاک و صادق و ساده که با تمام وجود دوست می داشتند و احساساتشان را بروز می دادند . گذشت زمان و غرق شدن در روزمرگی ها ، باعث فراموش کردن آن دوران شد . ولی آن کودکی هنوز هم منتظر ماست . او سالهاست انتظار می کشد تا شاید دوباره به سراغش برویم و بدون هیچ بهانه ای با ما آشتی کند و دوستمان بدارد . تنها ما باید غرور را زیر پا بگذاریم و با تمام وجود به استقبالش برویم . آن موقع است که استقبال صمیمی او را مشاهده می کنیم و باز هم مثل کودکی به گونه ای وصف ناشدنی شادی می کنیم و از وجود انسانها لذت می بریم .
رهگذر ، فردای آنروز باز هم از آنجا عبور کرد . کودکان را غرق در شادی دید . مرد طاقت نیاورد و با آنها مشغول بازی شد .
رسیدن به قله یک کوه ، نیازمند عبور از سربالایی است . هیچ کس نمیتواند با پای ی خودش بدون اینکه سربالایی را پشت سر بگذارد به قله برسد . درست است که عبور از سربالایی کمی دشوار است ولی اگر قصد رسیدن به قله باشد ، قله ای که از آنجا میتوان همه شهر را دید شوق رسیدن به آن جایی برای خستگی نمی گذارد و بدون اینکه چیزی از دشواریهای راه حس کنیم ، به قله می رسیم و اکنون می توانیم از زیباییها و چشم اندازهای فوق العاده جذاب آن لذت ببریم .
پس قله ات را برگزین . فکر کن که از کدام کوه میخواهی بالا بروی ؛ و به یاد داشته باش که هرقدر این قله بلند تر باشد ، قسمت اعظم تری از شهر را در اختیار خواهی داشت و لذت بیشتری خواهی برد .
بر مقصد خود تمرکز کن و با تمام وجود آن را حس کن ؛ آن موقع است که حتی عبور از سربالایی هیمالیا هم برایت لذت بخش است و هیچ خستگی به همراه ندارد .
در لحظه تغيير كن . برای يك زندگی تازه ، برای فراموش كردن اتفاقات بد و ناخوشايند ، برای شروع يك كار ، برای انتخاب هدف ، برای هدفمند كردن زندگی ، برای خوشبخت بودن ، برای خنديدن ، و ... ، منتظر چيز يا كسی نمان . در لحظه تغيير كن. لحظه بهترين موقع برای انجام كارهای نيمه تمام است .
اگر ميخواهی انسان موفقیباشی ،اگر ميخواهی تحولی ايجاد كنی ، اگر ميخواهی حرف اول را بزنی ، اگر ميخواهی ديد كسی را نسبت به خود تغيير دهی ، همين حالا انجام بده .
اگر فكر ميكنی هدفی نداری ، در اشتباهی چون بهترين هدف ، منتظر است تا سر راه تو قرار گيرد . پس همين الآن به آن فكر كن و خوشحال باش چون به زودی به آن ميرسی .
زندگی در مشت توست بازوی خود را قوی كن و آن را چون وزنه ای سبك ، به هر كجا هدايت كن
در زمان يكی از خلفا ، مرد ثروتمندی غلامی خريد . از روز اولی كه او را خريد ، مانند يك غلام با او رفتار نميكرد ، بلكه مانند يك آقا با او رفتار ميكرد . . .

می گویند یکی از شاگردان سقراط ، به او گفت : کاری بکن که من آدم موفقی بشوم . سقراط گفت :بعد از ظهر بیا کنار رودخانه . بعد از ظهر شد و رفتند کنار رودخانه . سقراط گفت : خم شو . خم که شد ، سقراط گردنش را گرفت و برد زیر آب .اینقدر نگه داشت که داشت خفه می شد و بال بال میزد . بعد سرش را آورد بیرون و چند دقیقه ای طول کشید تا نفسش جا بیاید . شاگردش گفت : داشتی مرا خفه می کردی . سقراط گفت : آن زیر که بودی برای زندگی چقدر به هوا نیاز داشتی ؟ چه قدر تلاش کردی ؟ گفت : تمام انرژی ام را گذاشتم که دست تو را بزنم کنار و بیایم بالا . سقراط گفت : اگر برای هر کاری ، همین قدر انرژی مصرف بکنی ، موفق می شوی .
پس از هر اقدام به ظاهر مشکل ، این سوال سهل را از خود بپرس : « پس از این موفقیت چه موفقیت های دیگری در انتظار من است ؟ »
واقعیت زندگی را چیزهایی تشکیل می دهد که کانون توجه ما قرار دارد . ما به همان چیزی میرسیم که به آن تمرکز می کنیم .
هر اتفاقی که در زندگی ما می افتد وهر احساسی که داریم ، نه بر پایه واقعیت ، بلکه بر پایه کانون ما قرار دارد .
کانون توجه = واقعیت زندگی
اگر میخواهید واقعیت زندگیتان را تغییر دهید ، کانون توجه خود را تغییر دهید و اگر می خواهید کانون توجه خود را تغییر دهید ، پرسش هایی را که معمولا از خود می کنید تغییر دهید .
شاه کلید موفقیتی که بدنبالش هستید همین است
اگر پرسش هایی را که پیوسته از خود می کنید تغییر دهید ، می توانید شیوه احساس و تفکر ، روند تصمیم گیری ها و شخصیت خود را تغییر دهید.
اندیشیدن ، کاری جز پرسش و پاسخ متوالی که همواره در حال انجام آنیم ، نیست
اولین باش
اولين كسیباش كه می خندد . وقتی دليلیبرای خنديدن نميبينی ، همان زمانی است كه بيشترين نياز به خنديدن است.
اولين كسی باش كه می بخشد . افكار منفی گذشته را برای هميشه كنار بگذار.
اولين كسی باش كه كاری را انجام می دهد. هرچه زودتر اقدام كنی ، كارهای بيشتری می توانی انجام دهی .
اولين كسی باش كه تشكر می كند . برخورد حق شناسانه ، زندگيت را مملو از خوشبختی می كند.
اولين كسی باش كه با موقعيت های جديد و متفاوت وفق می يابد. وقتی تغييرات را می پذيری ، كارهايت را با علاقه بيشتری انجام می دهی.
ديگر برای داشتن زندگی بهتر ، منتظر ننشين بلكه اولين كسی باش كه به جلو حركت می كند و اولين كسی باش كه به جلو حركت می كند.
قبل از نوشيدن آب ،هر روز جملات زير را با انرژی و قدرت تكرار كنيد:
ليوان اول ، بعد از بيدار شدن صبح :
خداوندا، سپاس تورا كه بار ديگر به من طلوع خورشيد را هديه دادی ، قول می دهم امروز هر جا كه بروم مهریبرسانم حتی با لبخندی ، به من كمك كن ،امروز را به شاهكاری بی همتا تبديل كنم
ليوان دوم ، حدود ده صبح :
افتخار می كنم كه از امروز ، پاك ترين انسان روی زمين هستم
ليوان سوم ، حدود دوازده ظهر:
من نظركرده ی خداوندم
ليوان چهارم ، بعد از ناهار :
خداوندا تو را سپاس بخاطر بركاتی كه به من بخشيدی ، خزانه ی غيب ات را به روی من و خانواده ام بگشای
ليوان پنجم ، ساعت چهار عصر :
عشقی الهی هم اكنون مرا ثروتمند و توانگر ميسازد
ليوان ششم ، ساعت شش عصر :
به هر سو كه می نگرم ، موفّقيّت به من لبخند ميزند
ليوان هفتم ، قبل از شام :
هر روز، از هر نظر بهتر و بهتر می شوم
ليوان هشتم ، قبل از خواب :
خداوندا ، سپاس تو را كه يك روز ديگر را به من هديه دادی ، كشور عزيزم ايران را در پناه خودت حفظ كن و صلح را در جهان ، حاكم فرما . خود و خانواده ام را به تو می سپارم ، ای مهربانترين مهربانان.
پروردگارا خوابی آرام به من هديه بده ، كه من عاشق تو هستم...
(اين جملات را به همراه نوشيدن 8 ليوان آب بمدت 21 روز تكرار كنيد و به چشم خود ببينيد كه چطور خود و زندگيتان تغيير خواهد كرد )
_مجله موفقيت ، شماره 95 _
